واژه‌نامه

از واژه یونانی به معنب «آشکار کننده‌ی روان» برگرفته شده است. این اصطلاح برای نخستین بار در سال 1956 توسط همفری اوزموند برای توضیح داروهایی مانند LSD و سیلوسایبین که تغییرات اساسی در سطوح آگاهی ایجاد می کنند، ابداع شد.

 روان نما ها تنها به عنوان یک تسهیلگر در فرآیند شفا و بیداری درون نقش آفرینی می کنند. نتیجه عمده و تحول پایدار حاصل آماده سازی مناسب پیش از تجربه و یکپارچه و درونی سازی آن در روزها و سالهای‌ پس از تجربه است.

گروهی از داروهای سایکواکتیو (روان‌انگیز) که میت وانند بالاترین میزان حس پیوستگی با دیگران، شفافیت عواطف، و همدلی و همدردی را ایجاد کنند. MDMA یا اکستازی از این دسته داروهاست. این مواد گاهی اوقات نیز به این دلیل که باعث افزایش تماس درونی با دیگران می شوند، به نام انتاکتوژن (entactogen) نیز شناخته می شوند.

در زبان یونانی «ایجاد یک خدای درون» معنی می شود. این گروه شامل شماری از مواد سایکواکتیو می شود که تجربه‌ ای معنوی را ایجاد یا تسهیل می کنند. انتئوژن‌ها برای هزاران سال در فرهنگ‌های بسیاری چه توسط شمن ها و چه بعنوان بخشی از تمرینات معنوی، استفاده می‌شده‌اند. یا این حال این اصطلاح پیش از دهه‌ی 1970 وجود نداشت و برای نخستین بار به دست گروهی از دانشمندان از جمله گوردون واسون، ریچارد اِوانز شولتِز، جاناتان اُت و کلارک راک ابداع شد. این واژه به این دلیل در نظر گرفته شد تا با تمایز قائل شدن میان نقش معنوی باستانی روان‌نماها و مصرف تفننی آنها، به احیای وجهه آنها کمک کند.

اصطلاحی که برای نخستین بار در دهه‌ی 1960 به کار برده شد و به دارو، یا دوزی از یک دارو اطلاق میشود که محدودیت های ذهن را کاهش می دهد، و به محتوای ناخودآگاه اجازه می دهد تا به محدوده‌ی آگاهی وارد شود. همچنین نام نوعی از روان درمانی است که از دوزهای پایین یا میانی روان نماها استفاده می کند تا ایگو یا (خود) بیمار را آرام یا موقتا ضعیف کند، بدون اینکه آن را کاملا از بین ببرد.

این عنوان برای داروهایی به کار می رود که می توانند آثاری مشابه سایکوز (روان پریشی) ایجاد کند. این اصطلاحی رایج برای LSD و داروهای مشابه آن در زمانی که برای نخستین بار در دهه‌ی 50 به روانپزشکی معرفی شدند بود. پژوهشگران بر این باورند که برخی از علایم موقتی را که این داروها ایجاد می کنند در سایکوز نیز رخ می دهد. به همین دلیل با پژوهش به کمک این داروها میتوان به درک بهتری درباره بیماری‌های روانی و درمان آنها دست یافت.

داروها یا موادی که با تغییر عملکرد مغز موجب تغییر ادراک، آگاهی، خلق، شناخت، افکار و رفتار می شوند.

این مواد موجب تحریف درک حسی و ایجاد احساس قطع ارتباط و اتصال با محیط و/یا خویشتن می شوند. پدیدارشناختی آنها اغلب به صورت کاهش یا مسدود شدن سیگنالها از سایر قسمت های سیستم عصبی مرکزی به خودآگاه ذهن توصیف می شود. بسیاری از مواد گسست‌آور آثار سرکوب کننده ی عمومی دارند و می توانند باعث احساس آرام، سرکوب سیستم تنفسی، کاهش حس درد، بی حسی و همچنین اختلال در شناخت و حافظه شوند. برخی از این مواد بر سیستم دوپامینی و/یا اپیوییدی اثر می گذارند و موجب ایجاد احساس سرخوشی می شوند. گسست آورها می توانند طیفی از اثرات ذهنی مشابه با روان‌نماها ایجاد کنند. از این جمله می توان به دیدن تصاویر با چشمان بسته، تحریف درک زمان، افزایش درون نگری، تفکر انتزاعی، سرخوشی و از دست دادن هویت خویشتن(ایگو) اشاره کرد.

گروهی از مواد یا گیاهان روان اثر که موجب تغییر در الگو یا محتوی رویاو رویابینی یا تجربیات رویاگونه در بیداری می شوند. از این گیاهان می توان به گیاه رویازای افریقایی (Entada rheedii) یا سالویا (Salvia) اشاره کرد.

مواد یا گیاهانی که موجب ایجاد هزیان می شوند. این واژه در دهه 1980 میلادی و برای تفکیک این گروه از مواد از روان نما ها ابداع شد. این مواد مانند تاتوره بر خلاف روان نماها که شفافیت ذهن را حین تحربه حفظ می کنند، موجب ایجاد هزیان می شوند. این حالت عمدتا ب اثر مصرف مواد با داروهای آنتی کولینترژیک رخ می دهند. از این دسته مواد یا گیاهان می توان به تاتوره و گل شیپوری فرشته (Brugmansia) اشاره کرد که حاوی اسکوپولامین (Scopolamine) و مقادیر بالای دیفن هیدرامین هستند.

گروهی از مولکول‌های ارگانیک (آلی) هستند، و نام یکی از دو نوعِ اصلی از مواد روان‌نما هستند، نوع دیگر شامل تریپتامین‌ها است. مسکالین و MDMA مثالهایی از فنتیل آمین‌ها هستند.

تریپتامین نوعی مولکول ارگانیک (آلی) است که در طبیعت به وفور موجود است، و بعنوان یکی از دو گروه روان نماها شناخته می شود. نوع دیگر روان نماها، فنتیل آمین ها هستند. LSD ، سیلوسایبین و DMT همگی تریپتامین هستند. سروتونین که یک ناقل عصبی در بدن است نیز نوعی تریپتامین است.

ماده سایکواکتیو (روان‌انگیز) اصلی موجود در قارچ های سیلوسایبین و کلمه‌ای اختصاری برای قارچهایی که حاوی آن هستند.

یکی از دو مولکول سایکواکتیو (روان‌انگیز) اصلی موجود در قارچهای سیلوسایبین است. ماده دیگر روان‌انگیز موجود در این قارچها سیلوسایبین نام دارد که تحت شرایط خاصی به سیلوسین تجزیه میشود. سیلوسین و سیلوسایبین در سال 1958 توسط توسط آلبرت هافمن (از قارچ‌های ارایه شده توسط گوردون واسون) جداسازی و نامگذاری شدند. سیلوسین همان ماده‌ای ست که باعث میشود قارچ‌های سیلوسایبین هنگام له شدن رنگی آبی متمایل به خاکستری پیدا کنند.

یک جنس از حدود دویست نوع قارچ گیلدار (قارچ‌های دارای تیغه در زیر کلاهک) است که تقریبا نیمی از آنها مواد سایکواکتیو (روان‌انگیز) مانند سیلوسایبین و سیلوسین تولید می کنند. سیلوسایب‌ها در سراسر جهان پراکنده شده اند. داشتن آنها در اکثر حوزه‌های قضایی غیر قانونی است. شناخته شده ترین اعضای این جنس عبارتند از: سیلوسایب کوبنسیس (Psilocybe cubensis)، سیلوسایب سیانِسنس (Psilocybe cyanescens)، سیلوسایب سمی‌لانسِآتا (Psilocybe semilanceata) و سیلوسایب ‌آزورسنس (Psilocybe azurescens).

قارچ سیلوسایبین که اصطلاحا به آن قارچ جادوئی یا قارچ مقدس نیز گفته می شود، در گروه قارچ‌های حاوی مواد روان‌نما جای دارد. این قارچها پیشینه مصرف چندین هزارساله دارند. تمدن‌‌های قدیمی خصوصا آزتک ها و مایاها بعنوان بخشی از آئین‌‌های مذهبی خود در مراسم های شمنی از آنها استفاده می کردند، آنچنان که اصطلاحا به این قارچها، تئوناناکاتل (Teonanacatl) یا «گوشت تن خدایان» می گفتند. در دنیای معاصر نیز نخستین بار در سال 1950 رابرت گوردون واسون در سفر خود به مکزیک آنها را گردآوری و به دنیای معاصر معرفی کرد. متاسفانه از دهه 1970 تا کنون مصرف آنها در بسیاری از کشورها غیر قانونی اعلام شده است.

این ماده روان نما که با نام خیابانی اسید نیز شناخته می شود، نخستین بار در سال 1938 به دست آلبرت هافمن، شیمیدان سوئیسی شاغل در شرکت ساندوز سنتز شد. او در جستجوی داروئی بود که بتواند جریان خون را بهبود بخشد. LSD بیست و پنجمین مولکولی بود که هافمن از آلکالوئیدهای تولید شده توسط قارچ ارگوت (نوعی قارچ که غلات را آلوده می کند) استخراج کرد. هافمن وقتی که ثابت شد این ماده بعنوان دارو موثر نیست، آن را کنار گذاشت اما پنج سال بعد، یک روشن بینی منجر به این شد که هافمن دوباره آن راسنتز کند. او پس از آنکه به طور تصادفی مقادیر بسیار کمی از LSD را مصرف کرد، خواص روان نمای بسیار قدرتمند آن را کشف کرد. در سال 1947 شرکت ساندوز LSD را تحت عنوان یک داروی روانپزشکی با نام Delysid روانه بازار کرد. در سال 1966 پس از آنکه این دارو در بازار سیاه ظاهر شد، از چرخه بازار کنار گذاشته شد.

نوعی چای روان نما که از ترکیب گیاهان محلی حوزه رود آمازون و اغلب گیاهان بانیستریوپسیس کاپی و سایکوتریا ویریدیس (یا شِکرونا)، تهیه می شود. مردم بومی جنوب آمریکا از این ترکیب در آیین مذهبی خاصی استفاده می کنند. گیاه شکرونا حاوی ماده روان نمای DMT (یا همان ان،ان-دی متیل تریپتامین) است، که پس از خورده شدن توسط آنزیم های گوارشی (مونو آمین اکسیداز) غیر فعال می شود، مگر اینکه همراه یک مهار کننده ی مونو آمین اکسیداز مانند بانیسترویوپسیس همراه DMT استفاده شود. در سال 2006، دیوان عالی آمریکا حق استفاده فرقه‌ی UDV بزریلی از آیاواسکا را در آیین مذهبی توسط تصویب کرد.

روان نمایی سریع، قوی و کوتاه اثر است. به علت اوج و فرود سریع آن یکی از نامهای خیابانی این ماده «سفر تاجر» (Businessman’s Trip) است چون میان یک روز کاری هم می توان با آن سفر کرد. این مولکول تریپتامین به دلایلی که هنوز به خوبی مشخص نشده، در بسیاری از گیاهان و حتی حیوانات نیز یافت می شود. برخی پژوهشگران این فرض را مطرح می کنند که احتمالا این ماده در مقادیر بسیار کم در غده‌ی پینه آل بدن انسان نیز ترشح می شود و با خواب دیدن یا تجربه‌های نزدیک به مرگ مرتبط است. این ماده در بدن به سرعت تجزیه می شود بنابراین آثار روان‌نمای آن اغلب کوتاه مدت (5 تا 30 دقیقه) است.

یک ماده روان نمای قدرتمند و کوتاه اثر است که در گیاهان خاصی در آمریکای جنوبی و همچنین زهر وزغ صحرای سونورا (Sonora) (به نام اینسیلیوس آلواریوس) یافت می شود. زهر این وزغ معمولا تبخیر و سپس بصورت دود مصرف می شود.، در حالیکه 5MeO-DMT که از گیاهان استخراج می شود؛ اغلب به صورت اسنیف (بالا کشیدن از راه بینی) مصرف میشود. این ماده برای نخستین بار در سال 1936 سنتز شد. این ماده برای سال ها در آمریکای جنوبی در مراسم مذهبی مقدس استفاده می شده است و تا سال 2011 هنوز غیر قانونی اعلام نشده بود. شکل آزمایشگاهی آن به دلیل اثر تقریبا مشابه و حفاظت گونه ای جانوری به مقدار زیاد جایگزین استخراج از ترشحات پوست وزغ شده است. شکل Freebase آن بوسیله پایپ و فرم نمکی محلول در آب این ماده به صورت اسپری بینی استفاده می‌شود.

ماده ای سایکواکتیو (روان انگیز) است که برای نخستین بار توسط شرکت مرک در سال 1912 سنتز شد اما هیچوقت روانه بازار نشد. این ماده پس از آنکه در دهه 1970 به دست شیمیدانی به نام الکساندر ساشا شولگین مجددا سنتز شد، تبدیل به مکملی بسیار محبوب برای روان درمانی شد، چرا که خاصیت همدلی‌زایی (امپاتوژنیک) آن به بیماران در ایجاد حس اعتماد بسیار قوی به درمانگرشان کمک می کرد. در دهه 1980، این ماده دوباره به صحنه پارتی های شبانه بازگشت، جایی که تحت عنوان اکستازی ( یا E و بعدها Molly) به فروش می رفت. در سال 1986، دولت آمریکا MDMA را در فهرست مواد دسته 1 قرار داد که آن را بعنوان دارویی با قابلیت سوء‌استفاده بالا و بدون مصارف پزشکی پذیرفته شده ، معرفی می کند. با این وجود، پژوهش بالینی تازه ای که موسسه غیرانتفاعی MAPS (انجمن چند رشته‌ای مطالعات روان‌نما) با تایید سازمان غذا و دارویی آمریکا (FDA) انجام داد، ارزش MDMA را در درمان PTSD نشان داده است. MDMA یک روان‌نمای کلاسیک در نظر گرفته نمی شود، چرا که بنظر می رسد عملکرد آن بر مسیرهای مغزی متفاوتی نسبت به LSD و یا سیلوسایبین موثر باشد.

ماده ای روان‌نما که در چندین نوع کاکتوس، شامل پیوتی و سن پدرو موجود و از آنها قابل استخراج است. این ماده برای نخستین بار در سال 1897 به دست شیمیدان آلمانی آرتور هفتلر شناسایی و نامگذاری شد. «دروازه‌های ادراک» کتابی از زبان اول شخص است که اولین تجربه مصرف مسکالین آلدوس هاکسلی را روایت می کند.

ایبوگا یک گیاه بومی مناطق استوایی آفریقا بنام Tabernanthe iboga از خانواده‌‌‌ی Apocynaceae است. این گیاه به طور سنتی در مراسم مذهبی و درمانی قبایل بوییتی (Bwiti) در غرب آفریقا و با هدف ایجاد ارتباط معنوی، ایجاد حالات تغییر یافته‌ی آگاهی و حتی بخشی از مراسم ورود به سن بلوغ استفاده می شود. ایبوگا بیشتر به صورت سنتی، یعنی به شکل کامل (ریشه‌ها یا پودر گیاه خشک شده) استفاده می شود.

ایبوگیین یک ماده آلکالوئید طبیعی است که از ریشه‌‌های گیاه بومی آفریقا بنام Tabernanthe iboga بدست می آید. این ماده بر انواعی از گیرنده‌های بدن شامل گیرنده‌های NMDA ، گیرنده‌های اوپیوئیدی و گیرنده‌های سروتونین و دوپامین اثر می گذارد. این ماده بخصوص به دلیل آثار آن بر گیرنده‌های اوپیوییدی و کاهش علائم ترک، برای درمان اعتیاد به مواد مخدر (عموما اوپیوییدها از جمله تریاک و مشتقات آن) مورد توجه علمی قرار گرفته است. با این وجود این مولکول بعنوان روان‌نمایی بسیار قوی نیز شناخته می شود که علاوه بر تجربه های حسی و ادراکی میتواند منجر به بازنگری گذشته نیز بشود. ا مصرف ین ماده به علت احتمال بروز عارضه جانبی آریتمی قلبی (نامنظم شدن ضربان قلب) باید تحت مراقبت پزشکی انجام شود.

کتامین ابتدا در دهه‌ی 1960 بعنوان یک داروی بیهوشی معرفی شد. اما بعدها به علت خواص روان‌نمایی، خصوصا در دوزهای پایین، جزو داروهای روان‌نما نیز دسته بندی شد. آثار روان‌نمای آن اغلب شامل این موارد است: تغییرات ادراک فضا و زمان، تجارب خارج از بدن، حالات معنوی، افزایش بینش و خرد درونی، و حالاتی که بعنوان جدایی ذهن از بدن شناخته می شوند. به دلیل قانونی بودن کتامین کاربرد آن در درمان اختلالات روان به ویژه افسردگی مقاوم به درمان، اختلالات اضطرابی، اختلال استرس پس از سانحه و کاهش درد مزمن کورد بررسی و تایید قرار گرفته است. این ماده پتانسیل بیشتری از روان نماهای کلاسیک برای ایجاد وابستگی روانی و سوِء مصرف دارد.

گیاه سالویا (Salvia divinorum) گونه‌ای از سردهٔ مریم‌گلی و از تیره نعناعیان است که بومی مکزیک است. ماده فعال آن سالوینورین A است و اکثر خواص روان‌نماها را داراست. سالوینورین A بیشتر به گیرنده‌های کاپای مغزی که بخشی از سیستم اوپیوییدی است κ-opioid (kappa-opioid) ، گرایش دارد، ولیکن به طور مستقیم بر گیرنده‌های سروتونینی اثری ندارد. شروع اثر آن سریع و مدت اثر کوتاه است. با این حال به علت تغییر در درک زمان، مدت زمان تجربه برای شخص بسیار طولانی بنظر می رسد. در واقع تجربه‌ی سالویا با سایر روان‌نماها تفاوت‌هایی دارد.

نوعی از دارونما که در آزمایشات دارویی به داوطلبان برای ایجاد این تصور داده می شود که آنها در حال مصرف داروی روان نمای مورد آزمایش هستند. برای این منظور پژوهشگران در آزمایشات سیلوسایبین، از نیاسین، که نوعی احساس گزگز ایجاد می کند، و متیل فنیدیت (ریتالین) که نوعی داروی محرک اعصاب است استفاده کرده اند.

این مفهوم اشاره دارد به فضای درونی و بیرونی که تجربه‌ی مصرف روان‌نما در آن رخ می دهد‌. ست اصطلاحی است که وضعیت ذهنی و توقعاتی که فرد با خود به تجربه می آورد را در بر می گیرد، و ستینگ شرایط خارجی‌‌ای است که تجربه در آن رخ می دهد. از شرایط محیطی می توان
به چیدمان اتاق تجربه یا درمان، موسیقی مورد استفاده، محراب (Altar)، همراه سفر و و عوامل خارجی دیگر اشاره کرد. ست و ستینگ به ویژه در مورد مصرف روان نما‌ها بسیار تاثیرگذارند. کاربرد این اصطلاحات برای نخستین بار بیشتر به تیموتی لیری نسبت داده می شود، اما پژوهشگران قبلی مانند ال هابرد نیز پیش از آن از این مفاهیم استفاده کرده اند.

شامل میز یا سفره نمادینی است که بعضا در اتاق سفر روان نما چیده می شود. این چیدمان شامل اشیایی نمادین است که می تواند برای تجربه کننده معانی یا ارزش معنوی با درونی داشته، یا به هدف درمانی و نیت سفر مربوط باشند. از این جمله می توان به گل، شمع، عود، سنگهای معدنی، اشیای با ارزش معنوی، یادگار یا عکس عزیزان اشاره کرد.

شامل اهداف و نیاتی است که تجربه کننده برای سفر روان نمای پیش رو دارد. این نیات ممکن است مربوط به شفا و درمان، درک بهتر خویشتن و مشکلات درونی، اهداف مربوط به کاوش درون، فضاهای فرافردی و مکاشفه معنوی باشد. معمولا این اهداف پیش از سفر و در جلسات آماده سازی تجربه کننده بررسی و بازگویی می شود.

مراحل پیش از سفر روان نما که فرد یا گروه تجربه کننده و همراهان سفر یا درمانگران خود را آماده این تجربه می کنند. در این مرحله اهداف و نیت تجربه کننده و همراهان، قراردادهای حمایت و ایمنی، از جمله محدودیت های لمس و تماس فیزیکی، موسیقی مورد استفاده، ابزارها، حمایت ها و مهارت های مورد نیاز در جلسه تجربه و مراحل یکپارچه سازی بعد از آن مورد گفتگو و توافق قرار می گیرد.

تجربه مصرف روان‌نما که معمولا به آن تریپ گفته می شود، تجربه ای از تغییرات در ادراک، آگاهی و شناخت است که پس از مصرف روان‌نماها رخ می دهد. این تجربه اغلب از طریق تاثیر این مواد بر گیرنده‌های سروتونین 5-HT2A روی می دهد و باعث تجربیات دیداری و شنیداری غیر معمول، تغییرات در احساس و ادراک زمان و مکان و تجربه‌های روانی عمیق می شود. هر تریپ به طور عمومی سه مرحله دارد: مرحله آغازین (onset) که شامل برخی تغییرات فیزیولوژیکی و تغییرات جزیی ادراکی است، مرحله‌ی اوج (peak) که شدیدترین تغییرات حسی و آگاهی و ادراک و حتی گاهی احساس انحلال نفس یا حس یکی شدن با جهان تجربه می شود، و مرحله فروکش (offset) که شدت احساسات به تدریج کاهش می یابد.

تریپ سیتر یا همراه سفر اصطلاحا به فردی گفته می شود که در سفر روان‌نما در کنار شخص مصرف کننده حضور دارد، مورد اعتماد کامل وی است و او را حمایت و از او مراقبت می کند. به طور کلی لازم است که یک تریپ سیتر در درجه‌ی اول هشیار باشد و ماده‌ای را در این حین مصرف نکرده باشد؛ ماده ای که شخص تحت مراقبت مصرف کرده آشنایی داشته باشد؛ عوارض فیزیکی و روانی آنرا بشناسد تا بتواند در صورت نیاز مداخله کند؛ در حالی که در تجربه‌ روان‌نمای شخص هیچگونه دخالت ندارد، قادر به حمایت روانی و عاطفی از وی باشد؛ امنیت فیزیکی و روانی محیط را برای شخص فراهم کند و به عواملی مثل آرام بودن محیط، نور مناسب، موسیقی مناسب و عواملی ازین قبیل نظارت داشته باشد.

تجربیات روان‌نما به ما کمک می کنند تا جنبه هایی از گذشته مان را که دیگر سودی برای ما ندارند، رها کنیم. یکپارچه سازی عملی است که ما برای جایگزینی آن جنبه های ناکارآمد خودمان با ویژگی ها، حالات ذهنی، دیدگاه ها و روش های جدیدتر و بهتر انجام می دهیم. یکپارچه سازی ترکیبی از تمرینات، تأمل و فعالیت هایی است که به ما کمک می کند متعادل بمانیم و با آنچه که برایمان بیشترین اهمیت را دارد ارتباط برقرار کنیم. برخی از این تمرینات می تواند شامل نوشتن روزانه، مدیتیشن، یوگا، رقصیدن، حرکت، تمرینات تنفسی، راه رفتن در طبیعت و فعالیت های اجتماعی باشد.

حس آمیزی نوعی از تجربه‌ است که در آن یک تحریک حسی یا شناختی باعث تجربه‌های حسی مرتبط با حواس دیگری می شود که تحریک نشده‌اند. این پدیده در زمان مصرف روان‌نماها بسیار شدیدتر تجربه می شود چرا که روان‌نماها به واسطه ایجاد ارتباطات جدید یا معمول در نواحی مختلف مغز، باعث تقویت یا شکل گیری برخی ارتباطات عصبی می شوند. مثلا شخص ممکن است بگوید که رنگها را می شنود، یا صداها را به صورت بو درک می کند یا بوها را می بیند.

یک فعالیت تنفسی است که در اواسط دهه 1970، پس از آنکه LSD غیر قانونی اعلام شد، توسط روانپزشک و رواندرمانگر حوزه روان نما، استنیسلاو گروف و همسرش کریستینا ابداع شد. در این نوع تمرین، از طریق نفس کشیدن های سریع و پشت سر هم، و بازدم های عمیق، با ایجاد حالت هیپرونتیلاسیون، فرد بدون مصرف هیچ ماده ای، وارد حالت تغییر یافته آگاهی می شود. این حالت خلسه مانند می تواند برای دسترسی به محتوای ناخودآگاه کمک کننده باشد. هولوتروپیک به معنای «حرکت کردن به سمت تمامیت» است.

تجربه‌ نزدیک به مرگ همانطور که از نام آن پیداست، به حالتی گفته می شود که به یک علت فیزیولوژیک و یا حادثه، فرد حالتی شبیه به مرگ، یا مرگ موقت را تجربه می کند. بسیاری از افراد با این تجربه، اذعان کرده‌اند که طی آن به حالتی عمیق از آگاهی دست پیدا کرده اند و حتی دچار تحولات عمیق روانی شده اند. این تجربه بسیار شبیه حالتی است که گاها در مصرف روان‌نماها اتفاق می افتد با یک تفاوت عمده: تجربه نزدیک به مرگ، در شرایطی اتفاق میافتدکه فرد در معرض خطر مرگ قرار گرفته باشد، حال آنکه در مصرف روان‌نماها، خطر مرگ واقعی وجود ندارد. با این حال در هر دو نوع تجربه، ممکن است فرد احساس خروج از بدن، دیدن تونل نور، احساس آرامش عمیق، بینش عمیق، یا حتی ملاقات با موجودات ماورایی را داشته باشد.

یکی از انواع گیرنده های مغز که به انتقال دهنده‌ عصبی (نوروترنسمیتر) سروتونین پاسخ می دهد. مواد روان نما نیز به این گیرنده متصل می شوند و یک سلسله رویداد (که تا کنون به خوبی شناخته نشده اند) و تجربه روان‌نما را ایجاد می کنند را به راه می‌اندازند. ماده‌ی LSD نیز به دلیل ساختار مولکولی متمایز خود، به خوبی به گیرنده 5-HT2A متصل می شود. علاوه بر این، بخشی از گیرنده بر روی مولکول LSD تا می شود و آن را درون گیرنده نگه می دارد، که این امر می تواند شدت و طولانی مدت بودن اثرات این ماده را توجیه کند. البته انواع مختلفی از گیرنده 5-HT وجود دارد که در مورد روان‌نماها بیشتر نوع 5-HT2A مد نظر ما است.

در بدن آنزیمی وجود دارد بنام MAO که وظیفه‌ی آن تجزیه کردن مواد خاص مانند سروتونین، دوپامین، و سایر مونوآمین‌هاست. مهارکننده‌ی آنزیم MAO ، فعالیت این آنزیم را به صورت موقت مهار می کند. در نتیجه غلظت موادی که این آنزیم وظیفه‌ی تجزیه‌شان را دارد در بدن افزایش می یابد. مثلا نوعی داروهای ضدافسردگی از گروه MAOI با مهار تجزیه سروتونین، علائم افسردگی و اختلالات خلقی را کاهش می دهند. در مورد روان‌نماها یک مثال طبیعی از آن چای آیاواسکا است که وجود گیاه بانیستریوپسیس کاپی در این چای به علت دارا بودن MAOI باعث باقی ماندن طولانی مدت DMT در بدن می شود، به همین علت است که با وجود اینکه تجربه‌ مصرف DMT بصورت استنشاقی تنها چند دقیقه طول میکشد ولی وقتی DMT در آیاواسکا مصرف شود، آثار آن برای ساعت‌ها در بدن باقی می ماند.

مجموعه ای از ساختارهای برهم کنشگر مغزی که اولین بار در سال 2001 توسط یک پژوهشگر علوم اعصاب بنام مارکوس رایکل از دانشگاه واشنگتن شرح داده شد. شبکه ی حالت پیش فرض، به این علت بدین نام خوانده می شود که اغلب در زمان حالت استراحت مغز فعال می شود و قسمت‌هایی از قشرمخ را با ساختارهای عمقی و از لحاظ تکاملی قدیمی‌ترِ مغز که در احساسات و حافظه دخیل هستند مرتبط می کند. (ساختارهای کلیدی آن شامل قشر کمربندی پشتی، بخش میانی قشر جلوی لوب پیشانی، و هیپوکامپ است که البته ازین طریق بهم اتصال نیز پیدا می کنند). مطالعات تصویربرداری مغزی نشان میدهد که DMN در مراحل پیچیده‌تر فعالیت‌های‌ «فراشناختی» مانند درک مفهوم خویشتن، فرافکنی ذهنی، درک ذهنی زمان، نظریه ذهن و بیان حالات ذهنی افراد نقش دارد. فعالیت DMN در حین تجربیات مصرف روان نما افت می کند، و هنگامی که این افت اتفاق می‌افتد، بلافاصله اکثر داوطلب‌ها حسی از انحلال نفس را که به آن مرگ ایگو نیز گفته می شود، گزارش می دهند.

عمل مصرف یک دوز کم «زیر ادراکی»[کمتر از مقداری که تجربه‌ی ادراکی ایجاد کند] از روان‌نماها را میکرودوزینگ می گویند. در این روش که هر چند روز یکبار با هدف بهبود سلامت روان یا عملکرد ذهنی انجام می شود اغلب از روان نمای LSD یا سیلوسایبین استفاده می شود. پروتکل رایج، مصرف ده میکروگرم LSD یا 0.2 تا 0.3 گرم قارچ سیلوسایبین (یک دهم دوز متوسط) هر 2 تا 3 روز یکبار است. این روش کاملا جدید است، و هنوز شواهد کافی بر موثر بودن آن در دست نیست و بیشتر بر مبنای تجربیات است. در حال حاضر مطالعاتی در این زمینه در جریان هستند.

استفاده از مقادیر بالاتر و معمول روان نما که بالاتر از آستانه تغییرات ادراکی است. این مقادیر بسته به نوع ماده و حساسیت افراد متفاوت است و برای تجربه سفر روان نما، ذهن نوردی یا درمان استفاده می شود. دوزهای میانی برای تجربیات خفیف تر از جمله تسهیل جلسات روان درمانی و به عنوان سایکولیتیک (روان‌گشا) استفاده می شوند.

در روانپزشکی آگاهی به وضعیت عمومی هوشیاری و توانایی فرد در درک خود و محیط و تجربه‌هایش اشاره دارد. آگاهی در حالات مختلف مانند خواب، بیداری، بیهوشی و در تجربیات روان‌نما ، همچنان به شکلی خاص وجود دارد. روان‌نماها قادرند حالت‌های تغییر یافته ای از آگاهی را ایجاد کنند که نحوه پردازش اطلاعات را تغییر می دهند و سطح و جنسی از آگاهی را ایجاد می کنند که در حالت عادی قابل دسترس نیست. پژوهش‌ها نشان داده است که روان‌نماها این کار را از طریق تغییر الگوهای نورونی مغز، خصوصا در شبکه حالت پیش فرض ایجاد می کنند.

خودآگاهی را درواقع می توان بعنوان بخشی خاص یا زیرمجموعه‌ای از آگاهی معرفی کرد. خودآگاهی به معنی شناختن و آگاهی داشتن از خویشتن، بعنوان یک زیست مستقل است. خودآگاهی توانایی فرد در شناخت خود، افکار و احساسات خود و افتراق قائل شدن میان خود و آنچه که «خود نیست» را شامل می شود.

به حالاتی گفته می شود که الگوهای معمول فرد برای ادراک، تفکر، حس و تجربه دچار تغییر می شود. این تغییرات در وضعیت‌های مختلفی می تواند رخ دهد مانند خواب، مصرف مواد روان‌نما و حتی مراقبه یا مدیتیشن. مواد روان‌نما با تاثیر بر مسیرهای مغزی، و خصوصا بر گیرنده‌های مغزی سروتونین می توانند چنین حالاتی ایجاد کنند. این وضعیت معمولا به صورت حالاتی از بینش های عمیق معنوی و فلسفی، احساس جدا شدن از بدن، تغییر در ادراک فضا-زمان و حس وحدت وجود تعریف می شود. ارتباط روان‌نماها با این حالات، به علت قابلیت آنها در تسهیل دسترسی به ابعاد جدیدی از آگاهی است.

دکتر استانسیلاو (استن) گراف (پژوهشگر شناخته شده حوزه روان‌نما) برای اولین بار این اصطلاح را ابداع کرد. مبنای (هوش شفابخش درونی) بر این اساس قرار دارد که طبیعت به ذات خود هوشمند است. بعنوان مثال، زمانی که ما آسیب فیزیکی می بینیم، مثل کبود شدن زانو یا بریدن انگشت، بدن ما بصورت خودکار فرآیند پیچیده ی بهبود را شروع می کند. درست همانگونه که یک دانه تمام اطلاعات تبدیل شدن به یک درخت را در درون خودش دارد، انسانها هم زمانی که در محیط مناسب قرار بگیرند، یک ظرفیت ذاتی برای شفا یافتن دارند. به همین شکل، روان و بدن هم ظرفیت ذاتی برای ترمیم و تمامیت یافتن دارند.

تجربیاتی که در آن احساس داشتن من مستقل و هویتی جدا به فرای حوزه فردی و خویشتن گسترش می یابد و آگاهی و هویت حوزه وسیعتری را مانند همه بشریت، کل حیات، تمام موجودات، کائنات و هستی را در بر می گیرد. این تجارب به کران در تجارب حالتهای تغییر یافته آگاهی و به ویژه روان نما رخ می دهند.

شاخه ای از روانشناسی که تمرکز آن بر مطالعه جنبه معنوب و متعالی تجربه انسانی است. این مکتب رویکردی برای درک این مطلب است که چگونه رابطه خود و آگاهی برتر می تواند به رشد و تعالی منجر شود. استنیسلاو گراو یکی از بنیانگزاران معاصر این رویکرد است که در مطالعه حالتهای تغییر یافته آگاهی، تجربه آن و درمان در این حالتها کاربرد دارد. درمانگران با روان نماها توجه ویژه ای به این رویکرد دارند.

این واژه اغلب به چیزی اطلاق می شود که ارزش معنوی و روحانی بالایی دارد. مثلا امور مقدس و عرفانی. تقدس صرفا محدود به امور دینی نیست، بلکه آیین‌هایی را در بر می گیرد که با ارزش‌های انسانی، معنویت و الوهیت در ارتباط هستند. در باره روان‌نماها نیز، این اصطلاح با آیین‌های شمنی و معنوی در ارتباط است که می تواند در برگیرنده‌ی احساساتی مثل وحدت وجود (وحدت با جهان)، تجربه‌های عرفانی، احساس عشق فراگیر و قدردانی عمیق نسبت به زندگی بعنوان یک تجربه مقدس و حتی همه موجودات باشند.

قدمت شمن‌ها به جوامع اولیه بازمی گردد. شمن‌ها اغلب در جوامع بومی شکارچی-گردآورنده در سراسر جهان یافت می شدند،. واژه شمن در زبان مردم سیبری به معنی «کسی که می داند» است. شمن‌ها افرادی هستند که بعنوان نوعی درمانگر، و واسطه میان جهان مادی و معنوی عمل می کنند. اغلب اعتقاد بر این است که آنان نیروی خود را بواسطه‌ی طبیعت می گیرند. طبق اعتقاد شمنیسم، شمن‌ها قادرند با ارواح ارتباط برقرار کنن؛ با استفاده از گیاهان دارویی و آیین‌ها و اوراد خاص، به درمان جسمی و روحی افراد بپردازند؛ راهنمای سفرهای معنوی و هدایت معنوی باشند و حتی قدرت پیشگویی دارند. در دوران معاصر نیز همچنان برخی جوامع بومی و حتی برخی فرقه‌های خاص، به قدرت ماورایی شمن‌ها باور دارند. امروزه نیز در مراسم خاص مواد روان‌نما گاهی شمن‌ها نقش هدایت کننده و راهنما را دارند، خصوصا در مراسم آیاواسکا که در کشورهای حوزه آمازون بسیار رایج است.

روان نورد به فردی گفته می شود که به طور فعالانه در حالات تغییر یافته‌ی آگاهی کاوش می کند. روان نوردان بیشتر این کار را با استفاده از روش هایی مانند مراقبه، محرومیت حسی، تمرین های تنفسی، و یا با استفاده از مواد روان نما انجام می دهند. این واژه از دو لغت یونانی «psyche» (بمعنی روان یا ذهن) و «naut» (به معنی کاوشگر یا جستجوگر) گرفته شده، و دلالت دارد بر عبارت «کاوشگر ذهن» یا کسی که در قلمروهای درونی روان انسان سفر می کند. هدف روان‌نوردها بدست آوردن بینشی از طبیعت ذهن بشر، آگاهی، و حقیقت است که اغلب به منظور خودشناسی، رشد معنوی، یا مطالعات درمانی انجام می گیرد.

این مفهوم به طور علمی از دهه 1950 مورد توجه قرار گرفت. دکتر جان لیلی محفظه‌های شناوری را اختراع کرد که با آب نمک اشباع پر می شد. فرد در آن معلق می شد و بدین گونه محرک‌های حسی به حداقل میرسید. هدف اولیه‌ی لیلی مطالعه درباره اثرات قطع ارتباط حسی بر ذهن بود. امروزه این روش را اغلب افرادی که بدنبال کاوش‌های عمیق درونی هستند انجام می دهند، مانند روان نوردها، افرادی که مدیتیشن عمیق می کنند، ورزشکاران (مثل ورزشکاران رزمی یا حتی ورزشکاران تفکر محور)، یا کسانی که تحت درمانهای خاص روانشناسی هستند. گاهی اوقات نیز افراد این تجربه را با مواد روان‌نما ترکیب می کنند تا تجربه‌ی حسی و شناختی عمیق‌تری را درک کنند.

در لغت به معنای خرد، حکمت و دانایی است. حکمت نه تنها دانش، بلکه درک عملی از زندگی را نیز در بر می گیرد. در دنیای روان‌نماها، مفهوم حکمت با درک عمیق از خود و جهان هستی در ارتباط است. به لحاظ علمی نیز نشان داده شده که روان‌نماها قادرند به افراد در کسب بینش و خرد عمیق و حتی بهبود سلامت روان کمک کنند. در بسیاری از مطالعات علمی انجام شده، آنچه که شرکت کنندگان از تجربه های خود یاد کرده اند، بعنوان «تجربه‌هایی عمیق و خردمندانه» بوده است.

این اصطلاحی است که روانشناس آمریکایی ویلیام جیمز آن را ابداع کرد. کیفیت ادراکی تصریح می کند که حالات معنوی و عرفانی، نه تنها بعنوان یک حس، بلکه بعنوان حالتی از بینش و آگاهی ثبت می شوند. افراد با این باور راسخ و پایدار [از تجربه معنوی خود] خارج می شوند که حقایق بسیار مهمی بر آنها آشکار شده است. برای جیمز، کیفیت ادراکی تنها یکی از چهار ویژگی یک تجربه‌ی معنوی است. باقی آنها شامل این موراد است: وصف ناپذیری، گذرا بودن (تجربه گذرا است و شخص به حالت قبل برخواهد گشت) و انفعالی بودن ( یعنی فرد دریافت کننده است و کنترلی بر آنچه در تجربه اتفاق می افتد، ندارد).

تروما عبارتست از یک تجربه یا مجموعه‌ای از تجربیات ناخوشایند و آسیب‌زا که که منجر به بار هیجانی منفی و فشار جسمی یا روحی شدید می شود که اغلب از ظرفیت روانی فرد برای مقابله و کنار آمدن فراتر است. تروما می تواند تاثیرات عمیقی بر سلامت روان فرد داشته باشد. تروما می تواند باعث ایجاد تغییراتی در مغز شود . تروما همچنین می تواند طیف وسیعی از اختلالات روانی از جمله اختلال استرس پس از سانحه یا اختلالات تجزیه ای را ایجاد کند.

زمانی ایجاد می شود که شخص دچار یک تجربه‌ی آسیب‌زا یا تروماتیک شود. در این شرایط شدت ضربه و شرایط حاکم بر آن، منجر به بروز چنین علائمی می شود: فلش بک‌ (یادآوری‌ ناخواسته واقعه) به صورت مکرر، اضطراب شدید، کابوس شبانه، اجتناب از قرار گیری در موقعیت مشابه، احساس جدا شدگی از واقعیت و تغییرات خلق وخو. مطالعات اخیر نشان داده است که برخی روان‌نماها از جمله قارچ‌‎های سیلوسایبین، کتامین و MDMA می توانند کمک شایانی در درمان PTSD بکنند. این تاثیر در صورت همراهی با حمایت، رواندرمانی و یکپارچه سازی مناسب به میزان قابل توجهی افزایش می یابد.

این مفهوم اشاره به حالتی دارد که فرد به رنج دیگران آگاهی دارد و می تواند با آنها همذات پنداری کند. شفقت در فرد انگیزه‌ می دهد که برای کمک به کاستن رنج دیگران تلاش کند. در واقع این حالت فقط همدلی (Empathy)نیست، بلکه نوعی فعال از همدلی است که فرد در آن تمایل دارد به کسی که در حال تجربه‌ی درد است، کمک کند. در سال‌های اخیر نشان داده شده که روان‌نماها می توانند به افزایش این حس در افراد کمک کنند. شکل‌گیری و یا تقویت این حس با مصرف روان‌نما، از طریق ایجاد طریق حالاتی مانند احساس عشق و محبت بی شرط، احساس یگانگی با همه موجودات و هستی(وحدت وجود)، برداشته شدن مرزهای ایگو (خود) و تجربه‌‎های عمیق معنوی صورت می گیرد. بخشی از کاربردهای درمانی مهم روان‎‌نماها در درمان اختلال استرس پس از سانحه، افسردگی و اضطراب از طریق تقویت همین حس شفقت و همدردی و کاهش احساسات منفی نسبت به خود و دیگران است؛ این اثر بخصوص در زمان مصرف مواد همدلی آور مانند MDMA مشاهده می شود.

این واژه برخلاف برابری (Equality)به معنی دسترسی به امکانات بطور عادلانه و به فراخور و متناسب با نیاز فرد است. بدین مفهوم که لزوما برابر بودن افراد در دسترسی ملاک درست و نشانه عدالت نیست. برای مثال برای ایجاد عدالت در دسترسی همگانی و برابر به سلامت یا آموزش همگانی باید سهم افراد کم بضاعت تر از بیمه یا کمک هزینه آموزشی بیش از افراد پر درآمدتر باشد. در حوزه روان‌نما نیز از آنجا که خصوصا در سالهای اخیر استفاده از روان‌نماها در درمان برخی اختلالات روانی افزایش یافته، باید به این نکته توجه داشت که هر فرد بسته به نیازش و نه لزوما به اندازه‌ی دیگران بتواند از این خدمات استفاده کند، چه بسا که اتفاقا فردی در طبقات اجتماعی محروم‌تر احتمالا در معرض تروماهای بیشتری قرار داشته، و این می تواند نیاز بیشتری به فواید درمانی روان‌نماها را برای او رقم بزند. قطعا برخی محدودیت‌ها از جمله محدودیت‌های فرهنگی، اقتصادی و حتی قانونی مانعی برای این نوع دسترسی هستند.

در لغت به معنای تنوع و گوناگونی است. در حوزه روان‌نما بیشتر اشاره دارد به تنوع در تجربیات و نیازهای فرهنگی روان شناختی و اجتماعی افراد مختلف در درمان با روان‌نماها. در واقع اشاره به این امر دارد که در امر درمان با روان‌نماها باید به تنوع و تفاوت فرهنگی افراد توجه کرد که همین منجر به تنوع در رویکردهای درمانی نیز می شود. برای مثال در استفاده از عنصر موسیقی، لمس، یا رواندرمانی به ویژگیهای فرهنگی و فردی هر شخص توجه لازم شود. همچنین علاوه بر درمان پذیران، درمانگران با ویژگی های قومی، زبانی، فرهنگی و هویتی متفاوت باید امکان آموزش این روشها و تبیین آنها را داشته باشند.

رویکرد پذیرش و دسترسی همگانی به یک‌ خدمت، درمان، منابع یا امکان ابراز نظر و شرکت در فرآیند تصمیم گیری با خفظ احترام، بدون تبعیض و با در نظر گرفتن تفاوت‌ها. در این نگاه افراد و گروه های خرد و کلان اجتماعی بدون‌ تبعیض و با در نظر گرفتن تفاوت‌ها و نیازهای متفاوت به خدمت یا امکانات مورد نظر مانند درمان با روان نماها یا ارایه آن به دیگران دسترسی خواهند داشت.

 یکی دیگر از ارزشهای حرفه ای که به معنای صداقت و تعهد مداوم و سازش تاپذیر به وجدان و اصول و ارزشهای اخلاقی و حرفه ای است.

آدرس ما در شبکه‌های اجتماعی

اینستاگرم

یوتیوب

تلگرام